ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

501

معجم البلدان ( فارسى )

تحلّ الرّياض فى نمير بن عامر * بأرض الرّباب او تحلّ المطاليا « 1 » جابر پسر عمر مرّى چنين مىسرايد : كأنّ منازلى و ديار قومى * جنوب قنا و روضات الرّباب « 2 » و آن خانه‌هاى مرّه پسر غطفان از بخشهاى حجاز است . شاعر گويد : و حلّت روض بيشة فالرّبابا - او در باغچه « بيشه » و « رباب » فرود آمده است . رباح [ ر ] با حاى بىنقطه پايانين از ريشهء « ربح و ربح » مانند « شبه و شبه » به معنى سودى كه تاجر برداشت مىكند . رباح نيز چنين است . رباح نام جانور كوچكى چون گربه است و رباح در شعر زيرين نيز آمده است : هذا مقام قدمى رباح - اين جاى دو پاى رباح است كه به معنى ساق پاست . جاى گفتگو دژ « رباح » شهرى در اندلس از كارگزارى طليطله است كه فرنگيان كه از نزديك هفتاد سال پيش بر آن چيره شده‌اند و اين در باختر طليطله ميان حوف و مرز خاورى قرطبه است . چند ديه و روستا دارد كه آنها را اجزاء آن مىشمارند . و جزو را به جاى اقليم به كار برند و ما در اصلاح نامهء آغاز كتاب در واژهء اقليم ياد كرديم . مانند : « جزء بكريان » « جزء لخميان » . گروهى از دانشمندان به اين شهر نسبت دارند مانند 1 - محمد پسر سعد رباحى « 3 » صاحب نظر در نحو و فرهنگنامه و لغت كه او را حيّانى نيز خوانند كه نسبت به شهر حيّان باشد . 2 - محمد پسر بو سهلويه رباحى « 4 » فقيه . 3 - قاسم پسر شارح « 5 » محدث فقيه . رباع [ ر ] با عين بىنقطه پايانين جمع ربع . به گفتهء ابن دريد نام جايگاهى است [ 748 ] . ربان [ ر ب با ] با نون پايانين . ربّان هر چيز آغاز آن است . چنان كه گويند ربّان شباب - آغاز جوانى . واژهء جاى گفتگو جايگاهى بزرگ است در سرزمين « اجا » . ربّانيه [ ر ب بان ى ى ] به گفتهء محمد پسر ادريس پسر بو حفصه نام آبى از آن بنى كليب پسر يربوع در سرزمين يمامه است . ربايض [ ر ى ] جمع ربيضه گويى يكى مرابض ( اشترستان ) و طويلهء گوسفند . نام درهء ربايض در شعر عبده پسر طبيب آمده است . ربايع [ ر ى ] جمع ربيعه به معنى كلاه خود . ربيعه نيز به معنى سنگى كه با آن ورزش كنند . سكّونى گويد هنگامى كه از سميرا بيرون مىآيى به نشانه‌هايى بر مىخورى كه آنها را ربايع گويند كه در خاور جادهء سربالا قرار دارد . اسود گويد ربايع كناره‌هاى سرزمين بنى ربيعه است او سرودهء ابو ندى را چنين مىآورد : و بين خوّين زقاق واسع * زقاق بين التّين و الرّبايع « 6 » بانويى نيز چنين مىسرايد : لعمرك للغمران غمرا مقلّد * فذو نجب غلانه و دوافعه و خوّ اذا خوّ سقته ذهابه * و أمرع منه تينه و ربايعه أحبّ الينا من فراريج قرية * تزاقى و من حىّ تنقّ ضفادعه « 7 » اصمعى گويد : ميان حبشى كه كوهى است مشترك ميان مردم ربايع قرار دارد . ربب [ ر ب ] با دو باى تك نقطه زير دره‌اى است در نجد از سرزمين عمر پسر تميم و به گفتهء نصر برخى آن را از سرزمين عذره در پشت شام مىدانند . ربخ [ ر ب ] با خاى نقطه‌دار پايانين هموزن زفر لهجه‌اى از رابخ زنى كه در حال نزديكى از حال برود و بى حس گردد . گويا از اين رو بدين نام

--> ( 1 ) . هند عامرى شد و من نهدى كه دور از او در نجدين مانده‌ام . او در باغچه‌هاى نمير پسر عامر در زمين « رباب » يا در خانه مىزيد . اين دو بيت در چ ع 4 : 562 : 12 - 13 نيز ديده مىشود . ( 2 ) . گويا خانه‌هاى من و خويشاوندانم در جنوب « قنا » و باغچه‌هاى « رباب » باشد . ( 3 ) . ش . ش : 2620 از انساب 248 ، روض المعطار : 70 ، بغية الملتمس : 79 ، جزوة المقتبس : 59 ، مشتبه : 1 : 304 . ( 4 ) . ش . ش : 2638 از انساب : 248 ، لباب : 2 : 14 ، بغية الملتمس : 80 ، جزوة المقتبس : 60 . ( 5 ) . ش . ش : 2244 از انساب : 247 ، بغية الملتمس : 435 ، صله : 468 ، جزوة المقتبس : 312 ، مشتبه : 1 : 304 . ( 6 ) . ميان دو « خوّ » راهى گشاده است . راهى ميان « تين » و « ربايع » ن . ك : ج 1 : 911 : 19 ، ج 2 : 501 : 7 . ( 7 ) . به جان تو سوگند كه « غمران » دو « غمر » مقلد سپس « نجب » بلندىها و پستىهايش و « خو » كه آبيارى شده باشد . و « تين » و « ربايع » براى من خوشتر از جوجه‌هاى ديه و از قبيله‌اى كه قورباغه‌هايش قورقور كنند .